|
تنها
|
به کی بگم که عاشقم که دردم چاره کنه...
کسی که درمونه منه غریب آور کنه
به کی بگم که گوش کنه قصه سرگردونیمو
کسی که فکری واسه این دل هزار پاره کنه...
ای که هوای عشق تو یه عمر دنبال منه...
اگه بخوابت ببینم خیال
تو مال منه...ای آرزوی گمشده تو یار
و همزاده منی
تو باغ سبز خاطر گل بوته یاد منی...
عشق تو در سرشتم ...تنهای سرنوشتم
میسوزم خیال تو تنها گل بهشتم...
من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانست این دل درد آشنا دیوانست
می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دوریم آزاد باش
گر چه شادمان تر از من می روی آرزو دارم دلی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را

هاله ای مثل غروب
در نگاهم شده پیدا
اونشانی زجدایی دارد
آینه راست به من گفت نگاهم تنهاست
زیر رگبار اسارت همه جا بی تابم
رنگ زیبای نگاهم که مرا رسوا کرد
اینک از فرط غریبی خوابید
پلک بیچاره من تنها نیست
اشک غربت با اوست
او مرا می فهمد
می تواند دل غمگین مرا شاد کند
می تواند سر فرصت
حرف تنهایی من گوش کند
آخر او مثل من از حسرت دیدار به خود می پیچد
پلک من همدم بی چون وچرایست برایم
او مرا می فهمد
یک تیکه بلور *ازجنس حضور یاس سپید *
در رنگ امید *با هر چه صفاست *
از سوی خداست *
**تقدیم تو باد**

زندگي را بايد به رقص درآورد. زندگي، تجارت نيست. زندگي را براي نفس زندگي بايدزيست. از زندگي بهره ببريد، اما آن را به سطح يك كارابزار نكشيد. می خوام برم پرينت قلبم رو بگيرم تا باورت بشه كه چقدر دوستت دارم...!!!
زندگي هدف نيست،چرا كه معناي هدف تنزل دادن امور به سطح وسايلي براي رسيدن به چيزهايي است و برايرسيدن به هدف هميشه بايد قرباني داد و هر آنچه كه داريد بايد به پاي هدفهاي آيندهريخت.
اما عشق بخشنده است، هديه ميكند و توقعي براي دريافت ندارد. پس بايد زيستآنهم عاشقانه.
کاش بودی
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
اين صفت به هيچ وضع نشانه تظاهر نيست
بلکه نشان دهنده احساس و تفکر قوي است ـ ميان دو نفري که يکديگر را دوست دارند ـ تواضع مانند جويبار آرامي است که چشمه محبت آنها را تازه و با طراوت نگه ميدارد
راز عشق در احترام متقابل است
احساسات متغير اند امااحترام دو نفر ثابت ميماند
اگر عقايد شريک زندگي ات با عقايد تو متفاوت است
با احترام به نظريات اش گوش کن
احترام باعث ميشود که او بتواند خودش باشد
راز عشق در اينست که
به يکديگر سخت نگيريد
عشقي که آزادانه هديه نشود اسارت است
راز عشق درين است که
هر روز کار کني که شريک زندگي ات را خوشحال کن
نگذار که جويبار محبت از کمي باران بخشکد
راز عشق در اين است که
حقيقت اصلي عشق يعني تفکر را از ياد نبري
آيا يک رابطه دراز مدت مهمتر از اختلافات کوچک و زود گذر نيست ؟
راز عشق در اين است که
رابطه تان را مانند يک باغ با محبت تزئين کنيد
بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه را بکار که زيبائي ـ برويد
ضمناً فراموش مکن که باغ را بايد هرس کرد
مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرز عادت شود
براينکه عشق همواره با طراوت بماند بايد به آن مثل هنر خلاقانه نگاه کرد
راز عشق در خوشي مشربي است
شوخي با ديگران را فراموش نکن در ضمن مراقب شوخي ها ات باش
شوخي نا پسند نکن ـ شوخي بايد از روي حسن ونيت باشد نه نيشدار
راز عشق در اين است
که مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي و صبر کني تا خون سرد را دو باره بدست آوري
با اينکه احساس جلوه الهام است اما شخص اعصباني نمي تواند چيز ها را با وضوع درک کند
قلبت را آرام کن
تنها به اين وسيله است که مي تواني چيزها را آنگونه که هستند دريابي
راز عشق در اين است که
طرف مقابل ات را تحسين کني
هرگز با فرض اينکه خودش اين چيز ها را مي داند از تحسين غافل نشو
مشکلي پيش نخواهد آمد اگر بار ها با خلوص نيت بگويي دوستت دارم
گر چه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ـ اما کلمات تازه و جوان خواهند ماند
راز عشق در اين است كه
که بيشتر با نگاه حرف بزني زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند
اگر هنگام صحبت کردن از نگاه استفاده کني مثل آن است که پنجره ها را با پرده زيبايي بيارايي و به خانه گرمي و جذابيت بخشي
راز عشق در اين است که
وقتي پيشنهادي به ذهنت ميرسد براي نياز خودت به بيان آن فکر نکني ـ بلکه به علاقه ديگري به شنيدن آن فکر کني
اگر لازم بود حتي ماه ها صبر کن تا آماده گي شنيدن آنچه را که ميخواهي بگوئي پيدا کند
راز عشق در اين است که
هيچکدام خود را معلم ديگري ندانيد
به عبارت ديگر از اينکه ميتوانيد از يکديگر ياد بگيريد سپاسگذار باشيد
راز عشق در اين است که
در سکوت دست يکديگر را بگيريد ـ
کم کم ياد ميگيريد که بدون کلام رابطه برقرار کنيد
راز عشق در اين است که
شريک زندگي ات را با طناب نياز مبند ـ
گياه هنگامي رشد که آزادانه از هوا ونور آفتاب استفاده کند ـ
راز عشق در اين است که
به عشق بيشتر از يکديگر احترام بگذاريد ـ
زيرا عشق هديه ازلي خداوند است ـ
راز عشق در اين است که
هنگام سوء تفاهم فقط به اين فکر نکني که طرف مقابل چگونه ناراحتت کرده است ـ
راز عشق در اين است که
از يکديگر انتظارات بي جا نداشته باشيد
ذهنيت را بر ارزشهائي متمرکز کن که شما را به يکد يگر نزديکتر ميکند ـ
نه بر مسائلي که بين شما فاصله مي اندازد
راز عشق در اين است که
حس تملک را از خود دور کني
در حقيقت هيچ کس نمي تواند مال کسي شود ـ
در عوض به راه حلي فکر کني که در آينده از بروز چنين سوء تفاهم هايي جلوگيري کني
راز عشق در اين است که
باور ها آرمان ها و اهدفتان را با يکديگر در ميان بگذاريد 
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

---------------------------------------------------------------------------
---------------------------------------------------------------------------
نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم!!

.:.اول یه شعر عشقولانه ی واقعا زیبا.:.
گفتم نرو پرپر میشم
گفتی: میخوام رها باشم
گفتم: آخه عاشق شدم
گفتی:میخوام تنها باشم
گفتم: دلم
گفتی: بسوز
گفتی: یه عمری باز هنوز
گفتم: پس عمرم چی میشه
گفتی: هدر شد شب و روز
گفتم: آخه داغون میشم
گفتی: به من خوش میگذره
گفتم: بیا چشمام تویی
گفتی: آخر کی میخره
گفتم: منو جنس میبینی؟
گفتی: آره بی قیمتی
گفتم: یه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
گفتم: صدام میمیره باز
گفتی: با درد بسوز بساز
گفتم : حالا که پیر شدم
گفتی: که از تو سیر شدم
گفتم: تمنا میکنم
گفتی: میخوام خردت کنم
گفتم: بیا بشکن تنو
گفتی: فراموش کن منو

.:. اینم یه شعر باحال عشقی دیگه .:.
گفتمش : دل میخری؟
گفتا چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند!
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش بر زمین افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود !!!

.:. اینم یه مطلب قشنگ .:.
از خدا پرسیدم چی دوست داری؟
گفت :سخاوت
دیوانه گفت: حماقت
غم گفت: ملامت
کوه گفت:صلابت
معشوق گفت: نگاهت
فدای تو که گفتی: رفاقت
آتش
ک
ای دوست
دلت همیشه زندان منست
آتشکده عشق توازآن منست
آن روز که لحظه وداع من وتوست
آن شوم ترین لحظه پایان منست
ده عشق توازآن منست

عاشقی راشرط اول ناله وفریاد نیست
تاکسی ازجان شیرین نگذردفرهادنیست
عاشقی مقدور هرعیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست

درتاریکی چشم هایت راجستم
درتاریکی چشم هایت رایافتم
وشبم پرستاره شد





اگه بگى دوستم دارى
تا آسمون پر مى گیرم
زندگى گذشتم رو، دوباره از سر مى گیرم
اگه بگى دوستم دارى
مى میرم و زنده مى شم
روشن تر از روز خدا ،خورشید تابنده مى شم
اگه بگى به غیر من
کسى تو دنیا ندارى
رو گفته هاى این و اون از ته دل پا بزارى
من هم برات فدا مى شم
گریه بى صدا مى شم
اگه بگى یار منى
همدم و غمخوار منى
من هم برات یار مى شم
یار وفادار مى شم!...


دوستان گل و ماه و نازنینم تقدیم می کنم .انشاالله که خوشتون بیاد.

اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
تا دامن کفن نکشم زير پاي خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
محراب ابرويت بنما تا سحرگهي
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
گر بايدم شدن سوي هاروت بابلي
صد گونه جادويي بکنم تا بيارمت
خواهم که پيش ميرمت اي بيوفا طبيب
بيمار بازپرس که در انتظارمت
صد جوي آب بستهام از ديده بر کنار
بر بوي تخم مهر که در دل بکارمت
خونم بريخت و از غم عشقم خلاص داد
منت پذير غمزه خنجر گذارمت
ميگريم و مرادم از اين سيل اشکبار
تخم محبت است که در دل بکارمت
بارم ده از کرم سوي خود تا به سوز دل
در پاي دم به دم گهر از ديده بارمت
حافظ شراب و شاهد و رندي نه وضع توست
في الجمله ميکني و فرو ميگذارمت
{ حافظ }

{ شراب روحانی}
ساقيا! بده جامي، زان شراب روحاني
تا دمي برآسايم زين حجاب ظلمانی
بهر امتحان اي دوست، گر طلب کني جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل ماني
بيوفا نگار من، ميکند به کار من
خندههاي زير لب، عشوههاي پنهاني
دين و دل به يک ديدن، باختيم و خرسنديم
در قمار عشق اي دل، کي بود پشيماني؟
ما ز دوست غير از دوست، مقصدي نميخواهيم
حور و جنت اي زاهد! بر تو باد ارزاني
زلف و کاکل او را چون به ياد ميآرم
مينهم پريشاني بر سر پريشاني
خانهي دل ما را از کرم، عمارت کن!
پيش از آنکه اين خانه رو نهد به ويراني
ما سيه گليمان را جز بلا نميشايد
بر دل بهائي نه هر بلا که بتواني
{شیخ بهایی}
